khat khati

مَن هَمینَم

نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم

نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد 

هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَم

روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم

عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند

وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ

بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند

نگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَم

لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَند

گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم

خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

وبَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم

بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم

وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـﮯ حتـﮯ

به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم

وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ، 

دوست دآشتَنم حَد ومَرزﮮ ندآرَد

مَن خآلِصآنه هَمینَم!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

بـه بـعـضــیام بایــد بگــی:
" آهـــای شمایـی کـه فکــر مـی کنـــی خیـلـــی بالــایی....!!
بالــا رو نـیــگـــا ...!!!
سـلـــام ...=))

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

بـه بضیـا بایــد بگــی....:
"بیـمــار سکــوت تــوأم.....بیـشتــر خفــه شــو!!!"
=)))

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

به بعضیا باید گفت:
شما سیرابی گاوم نیستی...
چه برسه به جیگر ما.....
آره.... این جوریاس

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻗﺎﻃﯽ ﭘﺎﺗﯽ ﻣﻴﮑﻨﯽ، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺎﺗﯽ ﺗﺎﺗﯽ ﻣﻴﮑﻨﯽ!  عینک

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

 

توی دنیا دوستهای خوب محدودن

ولی دوستایِ خوب ، دنیایِ نامحدودن

پس به سلامتی همه ی دوستای خوب این وب

نوشته شده در جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

حیف...

من هستم...

تو هستی...

اما قسمت نیست...

نوشته شده در شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﯾﮑﯽ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﮎ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﭘﺎﺕ ﺛﺎﺑﺖ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ

ﻫﺮﻃﻮﺭ ﺑﭽﺮﺧﯽ ، بکشی ، ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ

ﺗﻮﺍﻡ ﺩﻭﺭﺵ ﺑﮕﺮﺩ ؛ ﺩﻭﺭﺵ ﻧﺰﻥ …

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

حوّایت می‌شدم

اگر سیبِ سرخی داشتی

حیف «آدم» نیستی . . !

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تا دیروز ما رو می دیدی مِن مِن می کردی

الان شاخ شدی مَن مَن می کنی !

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

جغرافیای کوچک من بازوان توست !

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من …

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تلفنت بوق اشغال میزند

تلفنت را بد گذاشته اى یا دلت را؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

بهای سنگینی دادم تا فهمیدم...
کسی را که قصد ماندن ندارد، باید راهی کرد!
٠•●ஜ سیمین دانشور ஜ●•٠

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

اغلب می پندارم
به چه امید به تو دل بستم!!!
تو نه با من خواهی ماند!
و نه تنها!

ونه پاک...!

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

و چرا بهتره؟

مثلن من بچگی رو دوس دارم چون هیچ غمی توش نداشتیم...

بزرگ ترین غممون این بود که رنگ مداد رنگیمون از گوشه ی نقاشی بزنه بیرون...

والا!

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

ﺑﭽــــﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﮑـــﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻓﻘـــﻂ ﺯﻧﺒــــﻮﺭﻫﺎ ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﻨـــﺪ"
ﺑـــــــﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ... .
ﺩﯾـــﺪﻡ، ﺷﻨﯿـــﺪﻡ، ﺭﻓﺘــــﻢ، ﺁﻣـــﺪﻡ ... .
ﻭ ﯾــــﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘــــﻢ .... .
ﻧــــﻪ، ﺁﺩﻣــــــﻬﺎ ﻫﻢ ﻧﯿــــﺶ ﻣﯿﺰﻧﻨـــﺪ ... .
ﻫﺮ ﭼﻘـﺪﺭ ﺻﻤﯿــــــﻤﯽ ﺗﺮ، ﻋﺰﯾــــﺰﺗﺮ ... .
ﻧﯿﺸﺸـــﺎﻥ ﺳـــــﻤﯽ ﺗــــﺮ ...!

نوشته شده در دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

شما خودتون وبلاگ طنز دوس دارید...

یا وب غم انگیز؟

میخام ببینم اگ طنز دوس دارید کلن قالب و نوشته و همه رو طنز کنم.

ی نظرم ی نظره و واسم محترم...

پس بهم بگید

نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم دیدم طاقت اسم هایی که میگوید را ندارم...

نوشته شده در جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

رفتم مغازه میگم ببخشید تخمه دارید؟
میگه کیلویی؟
گفتم پ... یهو داد زد خفه شو، چیه شما جوونا یادگرفتین میگین پ ن پ!
گفتم پنیرم میخواستم!
بدبخت کلی عذر خواهی کرد گفت :پنیر کیلویی بدم؟
گفتم پ ن پ متری بده!!!
بعد در رفتم...قهقههقهقههقهقهه

نوشته شده در پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

 دیروز رفتم نونوایی یارو رسید گفت ببخشید اینجا صف نونه؟گفتم پ ن پ دیوار دفاعی تشکیل دادیم آقای نونوا ضربه ایستگاهی بزنه.
بنده خدا تو تنور محو شد...

هی از بس میگین انقد غم انگیز ننویس ماهم دست ب کار شدیم دیگههه...

نوشته شده در پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تلخ است ،
همه فکر کنند سرت شلوغ است ،
و تنها خودت بدانی چقدر
تنـــهایی ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تنهایی یعنی توی اتوبوس دانشگاه همه دو نفری نشستن ولی تو هستی و هندزفریت ....!!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

هــــــی! خـــــــوب گــــــوش کن ببیـــــــن چــــــی میگـــــــم!
قهــــــــری، بـــاش!
غــرغــر میکنـــــــی، خیالـی نیــــــــــــــس..
داد میـــــــــزنی، بـــزن..
اصـــــــــن بیــــــــا بـــــزن تـــــــو گوشــــــــم..
اما حــــــــق نداری نگاتــــــــو ازم بگیـــــــــری، حالیتـــــــــــــه؟؟!

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

کاش هر روز جمعه بود تا دلتنگی هایم را گردن غروبش می انداختم..

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

خدایا یادته؟دستشو گرفتم آوردم پیشت...

گفتم من فقط اینو میخوام 

گفتی این کمه بهتر از اینو برات گذاشتم کنار..

پامو کوبیدم زمینو گفتم:همینو میخوام

گفتی:آخه نمیشه!قول اینو به یکی دیگه دادم...

یادته خدا؟؟؟حالا راحت شدی رفت...گریه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تو متفاوت بودی و متنفر از تکرار....!
تقصیر از من بود...
که مدام دوستت داشتم!ناراحت

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

سلام...

اگ از مطالب راضی نیستید بگید..

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

طناب را به گردنم انداختند . گفتند : آخرین آرزویت ؟ گفتم : دیدن عشقم !

گفتند : خسته است ، تا صبح برایت طناب بافته ......

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . . .

در برابـــرش مسئولـــی . . .

در برابـــر اشکهایش . . .

شکستن غرورش . . . .

لــحظه های شکستن در تنهایی . . . .

. . .و اگر یـــادت بـــرود ! !

در جایـــی دیگر سرنوشــــت به یادت خواهـــد آورد . . .

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

یـہ وقتـایے هـم هسـت
ڪـہ مزه بودن یڪے
یـہ جوری رفتـہ زیر دنـــدونـﭞ !!
ڪـہ وقـتـے ازش دوری
همـہ چے میشـہ زهرمــــار!

نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

گمان نکن قهرم....
نه!
فقط میخواهم بدانم سکوتم خوابت را بهم میزند یا نه ؟

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

من ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘـــﻢ ﺑﮕـﻮﯾـــــــﻢ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..
اما ..
ﺍﻣـــــﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸـــــــم هــــا،
ﺍﯾﻦ ﭼﺸـــــــم هــای ﺩﻫــﻦ ﻟـــﻖ!

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

میگم موافقید ی مدت از فاز غمگین بیاییم بیرون عایا؟؟؟؟؟؟؟؟

 اگ موافقید بگین...

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

 مـــــن،
از مـــیــان هـــــمـه شــــمــا
مـنـتـظــر کــســـی بــودم کــه نـــیــامـــد ... "

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

بعضی حرفا رو نمیشه گفت باید خورد...ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت نه میشه خورد,میمونه سر دل
میشه دلتنگی
میشه بغض
میشه سکوت...
میشه همون وقتهایی که خودتم نمی دونی چه مرگته!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

 بــاز خـواهـد گــشـت
و مــرا از روی چــشـم هـای خـیـس ِ هــمـیـشــه ام
خــواهـد شــنـاخــت ... ! "

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

به سلامتی بارون
که معلوم نیست
چند گیگ حافظه داره
که اینهمه خاطره توش جا شده...!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

میگویند
پیاز اشک آور است
ولی من سیب زمینی هم که پوست می کنم
نام تو کافیست
برای اشک های بی موقع ام....

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند...

ک هر رهگذری را شبیه تو میبینم.

نمیدانم غریبه ها شبیه تو اند.

یا تو غریبه؟!؟!نگران

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

چمدانت را که به دست می گیری

 


چیزی در من از دست می رود…


باور کردنی نیست


که چگونه

 

حجم اینهمه خاطره


در چمدان کوچکت جا می شود !


فریاد می زنم اگر


این بغض لعنتی امانم دهد !


امان نمی دهد…


پس آهسته زیر لب می گویم:


"مراقب خاطره هایمان باش ...

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

سلام ....

ممنون از نظراتتون...خواهشا این وبلاگو ب دوستاتون هم بگید..

در ضمن.ژیج های قبلی رو هم ببینید و نظر بزارید...نیشخند

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …

 

یک ویرگول میگذارم ،

 

این هم امیدیست ، شاید که برگردی …

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

هر کسی برای خودش خیابانی دارد…

 

کوچه ای…

 

کافی شاپی..

 

و شاید عطری…

 

که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تــــقـصـیـر ِ خــودم بـود

 

کــه عـــــــــــاشــقـت شــدم

 

وگـــرنـه

 

هـیـــچ آدم ِ عــاقـلـی

 

دل بــــه فــــرشــــتــــه نـــمـی بـنـدد…

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

دوتا آدم برفی که میونشون یه رود بود عاشق هم می شن
اونا از عشق هم آب می شن به امید این که یه روزی توی رودخونه به هم برسن . . .

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


یواشــــکی دوستم داشته باش!
آدمای دنیـــــــای من، چشـــم دیدن عشــــق رو ندارن!

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

دوست داشتن یعنی 20 نفر واست

سالاد فصل سلطنتی درست میکنند

و تو لب نمیزنی ... ولی دوس داری

تره ای رو بخوری که اون هیچوقت

واست خرد نمیکرد ناراحت

نوشته شده در یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

باران شده ای!


یک لحظه می باری..

یک هفته بیمارم...

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

اگرباران ببارد ...

خاطراتت را زیرباران رها خواهم کرد
شاید

کمی کمرنگترشوند...!

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

امروز پاییزیم
هوای دلم ابری است
هوای چشمانم بارانی است
وصدای خش خش خورد شدن غرورم ازدوربگوش میرسد
دراین هوای عاشقانه کسی هوس پیاده روی نکرده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

بســـ کنــــ سآعتــــ….


 

دیگــــــر خستـهـ شده امـــ….


 

آرهـ مَنـ کم آورده امــ….


 

خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ…


 

اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ!

 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تو نیستی اما من برایت چایی میریزم

دیروز هم... نبودی ک برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند دوست داری گریه کن

و یا دوست داری مثل آیینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چ فرق میکند باشی یا نباشی

من... با تو زندگی میکنم...!

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

 برگرد...

نه اینک دلم تنگ شده باشد...

نه

جای خنجرت مانده است.

نمی گذارد تکیه دهم...!!!!!!

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

تو که باشی بس است …


مگر من جز “نفس” چه میخواهم ؟


نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

مثل یک حرف تــــــــــــــــــوی 


دلـــــم مانده ای ....!!!!


نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

شرط دل دادن دل گرفتن است

وگرنه یکی بی دل می شود...

یکی 2 دل..

این رسم زمانه است

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

یه پیچ رو هر چقد بپیچونی...

موقع باز کردن باید همون قدر زور بزنی...

حالا هی منو بپیچون.

ب موقعش دارم براتشیطانشیطانشیطان

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

نبودن هایت آنقدر زیاد شدهاند...

ک هر رهگذری را شبیه تو میبینم.

نمیدانم غریبه ها شبیه تو اند.

یا تو غریبه؟!؟!نگران

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

دیگر از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شدم
دلم فقط یک سلام,یک دوستت دارم خشک و خالی
از لبــانی با صــــــداقـــــــت مـی خــــــواهد . . . . .!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

دوس دارین موضوع مطالبی ک  میذارم چی باشه؟

عاشقانه...عارفانه...طنز...یا...

اگ میخواید این وب مورد سلیقتون باشه...بگید دیگ...گریه

در ضمن نظر و پیشنهاد یادتون نره...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |

دو خط موازی همدیگر را می بوسند
اگر .....
پای عشق در میان باشد.....
از فاصله چه میگویی؟!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |

بگو تمام تـــــــــو مال مــــن است
دلــــــــم میخواهد
حســـادت کنم به خـــــــودم…

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |

به زخم هایم می نگری؟!
درد ندارد دیگر...
روزی که رفتی...
مرگ تمام دردهایم راباخودش برد!
مرده ها درد نمی کشند!
حرف آخرم این است...
برنگرد دیگر!!
زنده ام نکن!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |

حرفت که میشودباخنده میگویم:یادش بخیرفراموشش کردم..... امانمیدانندهنوزهم کسی اشتباه تماس میگیردسست میشوم که نکندتوباشی....!!خنثیخنثی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |

Design By : nightSelect.com